Misinterpret

سینه‌هاش رو می‌خورد. شاید نمی‌دونست نفر ِ قبل، ریخته رو سینه‌اش.


۷ دیدگاه برای “Misinterpret”

  1. سیم سیمک Says:

    :|

    نگفته بمونه هر کثافتی که با خوندن ِ این پست به ذهن آدم میاد … بهتره … نیست ؟!

  2. محمد عباسپور Says:

    سلام. دوست دارم تو لینک باکست باشم به عنوان یه “مینی مالیست”. از تبلیغ این شکلی وبلاگم زیاد خوشم نمی آد اما چه کنم که رایج ترین و البته موثر ترین نوعشه. خواهان یه ارتباط با مینی مالیست هایی هستم که از کارشون خوشم می آد. نوعی دوستی.

  3. شهرام Says:

    شاید هم خوشش میاد!

  4. دوشیزه (متولد اسفند) Says:

    سینه هاش بوی خیانت میداد….

  5. ساناز Says:

    خیلی چندش بود

  6. پروانه Says:

    :shock:

  7. هی هو Says:

    آقا!معما طرح کردی؟
    کلی فکر کردم تا فهمیدم داستان چیه.
    ولی بین خودمون باشه.عجب داستانیه.
    جدا از شوخی واقعا خیلی از پدیده ها و اتفاقات دور و بر ما همین شکلیه.واقعیت چیز دیگریست-حقیقت که بماند- اما آدمها توی ذهنیتشون از خیلی چیزها همینجوری الکی رنج یا لذت می برن.توضیحش مفصله.ولی خودت بهتر از من به این داستان واقفی.موفق باشی رفیق

دیدگاهی بنویسید