بلند
سلام کردم،
.
.
.
دستاش را
به نشان ِ وداع
تکان میداد.
نوشته شده در جمعه, دی ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۵:۰۳ و در دستهی شعرهای خودم.
میتوانید دیدگاههای این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 خوراک.
میتوانید دیدگاهتان را بنویسید٬ یا بازتاب بفرستید از سایت خودتان.
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۲۲:۴۱
سلام به دوست خوش ذوقم
آرام سلام کن و بقیه رو باد بسپار . . .
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۲
غمش می ارزد به
آن سه نقطه که بین سلام و وداع است.
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۰۵
یک دست تکان دادن … دو معنا …
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۰۸:۴۲
ممنون