نشستهام،
نشستهام
وَ گریه میکنم،
میترسم تو هم
شبیه به کسانی باشی
که میشناسم.
نوشته شده در پنجشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۰۴:۵۶ و در دستهی شعرهای خودم.
میتوانید دیدگاههای این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 خوراک.
میتوانید دیدگاهتان را بنویسید٬ یا بازتاب بفرستید از سایت خودتان.
دی ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۰۷:۵۴
شک نکن!
دی ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۶
واااااااااااااااااااااای !
می خواستم عزیز تو باشم …….سروده ی شماست ؟؟؟؟؟؟
اولین بار ۲ سال پیش بود انگار ؟که دوستم برام خوندش
من با این شعر زندگی کردم
وافعا تبریک می گم ……………..
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۰۰:۲۶
نشسته
تنهایم
می ترسم
می ترسم
امشب تو را در خواب بینم
و ببینم
که تو را در جایی دیده ام که خواب بودم
بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۸
جدا قشنگ بود.