پیش‌ترها هیچ‌کس خجل نبود

بیهوده پرسه می‌زنند
در ایستگاه‌ها وُ اسکله‌ها،
سال‌هاست شعرهایم
پریشان وُ مغموم،
پی ِ  چیزی می‌گردنند
که دیگر هرگز
هیچ‌چیز جایش را پُر نمی‌کند.

 


۴ دیدگاه برای “پیش‌ترها هیچ‌کس خجل نبود”

  1. باران Says:

    چقدر بد !

  2. امید Says:

    به ساعت نگاه میکنم
    حدود سه نصف شب است
    چشم میبندم که مبادا چشمانت را
    از یاد برده باشم
    و طبق عادت کنار پنجره میروم
    سوسوی چند چراغ مهربان
    و سایه کشدار شبگردان خمیده
    و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
    و صدای هیجان انگیز چند سگ
    و بانگ آسمانی چند خروس
    از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
    و خوشحال که هنوز
    معمای سبز رودخانه از دور
    برایم حل نشده است
    آری از شوق به هوا میپرم
    و خوب میدانم
    سال هاست که مرده ام

    ح.پناهی

  3. میلاد Says:

    تنها راه تغییر موجود به گمان سکوت است.
    آخرین سنگر سکوته
    حق ما گرفتنی نیست

  4. امیررضا ناصری Says:

    جا مانده است
    چیزی، جائی
    که هیچ گاه دیگر ..

دیدگاهی بنویسید