بین خودمان بماند
تکانم بدهید بلند میشوم، خیالتان نباشد؛ هنوز زندهام.
●
متضاده حسین رضازادهی دوپینگی: زندهیاد جهانپهلوان تختی هست.
●
برای سیاستمداران قداست زندگی بیارزش است.
●
حالا شما نگید: چه جوری سید احمد رو کشتید، خودمون که میفهمیم چه طور میخواین سید حسن خمینی رو بکشید که…!
●
آخرالزمان که میگن همینه دیگه: خواهرم داره از بابام دیکته میگیره!
●
کاش یکی پیدا میشد: دوباره نفت رو ملی کنه!
●
کسی دنباله انقلاب کردنه، که توو مملکتش آزادی نباشه…
●
نه عشق دستِ ما را گرقت. نه ما به یاری ِ عشق شتافتیم…
●
سید، سید، سید. غفور جان بهگوشم. سید چهکار دارین میکنین؟ اینجا بچهها دارن میمیرن، مهماتمون تموم شده، بگو بچهها یه کم نخود برزین…
●
حالا بین ِ خودمون بمونه، ولی: ابتدایی که بودیم، به همدیگه میگفتیم: دستهات رو بکن توو جیبت، حالا بشمار ببینم چندتا انگشت داری!
●
آخه تا کِی؟ تا کِی فداکاری؟ تا کِی از خودگذشتگی؟ تا کِی ۹شب به ۹شب آشغالها رو بزرام دَم ِ در؟
●
اگه رفته بودم مراسم تنفیذ، الان وزیر ارشاد بودم!
●
با آرزوهایمان چه کنیم؟
●
تنها، یا تنها؟ شما چه فکر میکنید؟
●
تو ساندیس میخوری، ما گلوله. تو دُم تکانی میدهی، ما مشت.
●
با زیرشلواری، بالا شهر میچرخید. میگفت: “میخوام مردم فکر کنن، خونهمون اینجاست”.
●
دختره همسایهمون همیشه خونهی ماست، امروز که داشت میوه میخورد بهش گفتم؛ بخور، ولی یه وقت جایی نگی بابام بزرگم کردا…!
●
هااااااااای / ها ها ها هویییییییی / ها هایییییی / های های، ها های هایییییییی / حالا اگه این رو به جای من شجریان خونده بود، غش و ضعف میکردید!
●
امشب هم هوا ابریه، نمیتونم به آسمون نگاه کنم ببینم: گَل ِ شازده کوچولو هنوز هست، یا بره خوردتش.
●
تقدیم به سپاه: سبزِ ِ سبزم، رشیه دارم / من درخنی استوارم…
●
خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱۳:۵۸
خیلی لذت بردم . واقعآ باعث شدی نصفه شبی بخندم.
تیر ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۰۴:۵۷
شازده کوچولوی من رفت به اخترکش
رفت پیش گلش
یادش نیست تو زمین یه ساده دلی رو اهلی کرده
حالا من موندم و رنگ گندم . . .