امروز که داشتم پیوند هاتون رو میدیدم توی بخش “دوستان مینیمال نویس من” به وبلاگ “احساس چگونگی مزمن” برخوردم که بعد از خوندن چند پست احساس کردم که این وبلاگ از نظر دیدگاه اصلآ ربطی به نوشته های شما نداره و فکر میکنم شما شاید تازگیا سری به اونجا نزدید.
منظورم این بود که این لینک در پیوند های شما جایی نداره.
سرکارخانم (بر من خورده نگیرید، از اسمِ -نانی- حدس زدهام که باید از گروهِ بانوان باشید) من تقریباً هر روز به وبلاگِ “احساس چگونگی مرمن” سر میزنم و فکر میکنم نوشتههای این وبلاگ هوشمندانه و ظریف است. اینکه میگردد و نکتههای ظریف را میبیند و مینویسد برای من دوست داشتنیست.
مابقیاش را هم بگذارد پای سلیقهی من که نوشتهها کوتاه (حالا چه شعر باشد، چه مینیمال) را دوست دارم…
و اینکه: همینکه شما لطف کردهاید وبلاگ من را دیدهاید و لینکهایم را هم از محبتتان محروم نکردهاید خودش جای کلی تشکر دارد…
حالا اگر زبان من در قدردانی کردن قاصر است باز هم بر من خورده نگیرید به بزرگواری ِ خودتان من را ببخشید…
وجود خواننده های با حوصله و با محبت مثل تو دوست خوب خوش ذوق، آدمو دلگرم می کنه. مدت ها بود جواب کامنت نمی دادم. یکی اومده می گه به خاطر پست سقط من عینی
(http://chronicfeelingofhow.blogspot.com/2010/04/blog-post_828.html)
می خوام حذفت کنم. (چون شخصیت گوینده ی داستان رو احتمالا جدی گرفته و نویسنده ی وبلاگ به همین قرینه دلشو زده.) البته این جور بازخورد ها خوبه و شاید پیامش اینه که این روزا کمتر برا وبلاگم وقت می ذارم. بازم ممنون از لطفت.
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۰۱:۲۲
احسنت.
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۴
سلام .. دوستش داشتم ..
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۱۹:۵۶
یاد شعر “وجدان” هوگو افتادم
قشنگ بود
خرداد ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۰۰:۰۲
هاها
خوبه
آها یادم رفت. مرسی ارادت مندم
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۰۶:۳۳
حسش به درد این روزا میخوره.
راستی این وبلاگ “چگونگی مزمن” منو به شک انداخت. واقعآ جاش تو لینک های شماست؟
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۰۷:۲۶
سرکار خانم، بنده متوجهی منظورتان نمیشوم.
لطف میفرمایید اگر روشنتر بیان کنید…
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۲۶
احتمالا این قابیل کر هم نیز بوده !
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۲۷
ای بابا، هر چی می کشیم از دست این قابیل پفــــ ـیوزه(بی ربط)
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۵۵
امروز که داشتم پیوند هاتون رو میدیدم توی بخش “دوستان مینیمال نویس من” به وبلاگ “احساس چگونگی مزمن” برخوردم که بعد از خوندن چند پست احساس کردم که این وبلاگ از نظر دیدگاه اصلآ ربطی به نوشته های شما نداره و فکر میکنم شما شاید تازگیا سری به اونجا نزدید.
منظورم این بود که این لینک در پیوند های شما جایی نداره.
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۰۳:۰۹
سرکارخانم (بر من خورده نگیرید، از اسمِ -نانی- حدس زدهام که باید از گروهِ بانوان باشید) من تقریباً هر روز به وبلاگِ “احساس چگونگی مرمن” سر میزنم و فکر میکنم نوشتههای این وبلاگ هوشمندانه و ظریف است. اینکه میگردد و نکتههای ظریف را میبیند و مینویسد برای من دوست داشتنیست.
مابقیاش را هم بگذارد پای سلیقهی من که نوشتهها کوتاه (حالا چه شعر باشد، چه مینیمال) را دوست دارم…
و اینکه: همینکه شما لطف کردهاید وبلاگ من را دیدهاید و لینکهایم را هم از محبتتان محروم نکردهاید خودش جای کلی تشکر دارد…
حالا اگر زبان من در قدردانی کردن قاصر است باز هم بر من خورده نگیرید به بزرگواری ِ خودتان من را ببخشید…
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۵
وجود خواننده های با حوصله و با محبت مثل تو دوست خوب خوش ذوق، آدمو دلگرم می کنه. مدت ها بود جواب کامنت نمی دادم. یکی اومده می گه به خاطر پست سقط من عینی
(http://chronicfeelingofhow.blogspot.com/2010/04/blog-post_828.html)
می خوام حذفت کنم. (چون شخصیت گوینده ی داستان رو احتمالا جدی گرفته و نویسنده ی وبلاگ به همین قرینه دلشو زده.) البته این جور بازخورد ها خوبه و شاید پیامش اینه که این روزا کمتر برا وبلاگم وقت می ذارم. بازم ممنون از لطفت.