عاشق وُ معشوق – قاتل وُ مقتول

برادر
برادر
برادر
چند بار صدایت کنم
قابیل جان؟


۱۱ دیدگاه برای “عاشق وُ معشوق – قاتل وُ مقتول”

  1. لیلا Says:

    احسنت.

  2. امیررضا ناصری Says:

    سلام .. دوستش داشتم ..

  3. م.ع.رحمتی زاده Says:

    یاد شعر “وجدان” هوگو افتادم

    قشنگ بود

  4. به اتفاق Says:

    ;-) :mrgreen: :razz: :smile:
    هاها
    :evil: :cool:
    :roll:
    خوبه
    :oops: :lol: :arrow:

    آها یادم رفت. مرسی ارادت مندم

  5. نانی Says:

    حسش به درد این روزا میخوره.

    راستی این وبلاگ “چگونگی مزمن” منو به شک انداخت. واقعآ جاش تو لینک های شماست؟

  6. حسن اسماعیل زاده Says:

    سرکار خانم، بنده متوجه‌ی منظورتان نمی‌شوم.
    لطف می‌فرمایید اگر روشن‌تر بیان کنید…

  7. رادیو حرف حسابی Says:

    احتمالا این قابیل کر هم نیز بوده !

  8. فرضیه های گستاخانه Says:

    ای بابا، هر چی می کشیم از دست این قابیل پفــــ ـیوزه(بی ربط)

  9. نانی Says:

    امروز که داشتم پیوند هاتون رو میدیدم توی بخش “دوستان مینیمال نویس من” به وبلاگ “احساس چگونگی مزمن” برخوردم که بعد از خوندن چند پست احساس کردم که این وبلاگ از نظر دیدگاه اصلآ ربطی به نوشته های شما نداره و فکر میکنم شما شاید تازگیا سری به اونجا نزدید.

    منظورم این بود که این لینک در پیوند های شما جایی نداره.

  10. حسن اسماعیل زاده Says:

    سرکارخانم (بر من خورده نگیرید، از اسمِ -نانی- حدس زده‌ام که باید از گروهِ بانوان باشید) من تقریباً هر روز به وبلاگِ “احساس چگونگی مرمن” سر می‌زنم و فکر می‌کنم نوشته‌های این وبلاگ هوشمندانه و ظریف است. این‌که می‌گردد و نکته‌های ظریف را می‌بیند و می‌نویسد برای من دوست داشتنی‌ست.
    مابقی‌اش را هم بگذارد پای سلیقه‌ی من که نوشته‌ها کوتاه (حالا چه شعر باشد، چه مینی‌مال) را دوست دارم…
    و این‌که: همین‌که شما لطف کرده‌اید وبلاگ من را دیده‌اید و لینک‌هایم را هم از محبت‌تان محروم نکرده‌اید خودش جای کلی تشکر دارد…
    حالا اگر زبان من در قدردانی کردن قاصر است باز هم بر من خورده نگیرید به بزرگ‌واری ِ خودتان من را ببخشید…

  11. احساس چگونگی مزمن Says:

    وجود خواننده های با حوصله و با محبت مثل تو دوست خوب خوش ذوق، آدمو دلگرم می کنه. مدت ها بود جواب کامنت نمی دادم. یکی اومده می گه به خاطر پست سقط من عینی
    (http://chronicfeelingofhow.blogspot.com/2010/04/blog-post_828.html)
    می خوام حذفت کنم. (چون شخصیت گوینده ی داستان رو احتمالا جدی گرفته و نویسنده ی وبلاگ به همین قرینه دلشو زده.) البته این جور بازخورد ها خوبه و شاید پیامش اینه که این روزا کمتر برا وبلاگم وقت می ذارم. بازم ممنون از لطفت.

دیدگاهی بنویسید