دوست داشتن پریدن است آنگاه که توان پریدن از تو پر زده و پرهای تو را یارای پریدن نیست. پرواز نکردن است آنگاه که پرهای تو آماده باز شدن اند و باد را در بر گرفته اند.
دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن.
دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتنی دوست بدل شدن.
دوست داشتن آتش گرفتن است نه آن ناگهان تبهای هوس آلود. بلکه آن آتش بیشعله و بیدود. آتشی که هر که آنرا چشید از خود رمید و در خود رویید و بر همه چیز خندید. آتشی که روح منجمد را روان میکند قلب سنگی را مذاب و جان خفته را بیتاب. آتشی که زندگی میگیرد و زندگی میدهد اما آنچه میدهد آن چیزی نیست که گرفته است. خام را پخته میکند، پخته را میسوزاند، سوخته را خاکستر میکند و خاکستر را به باد میدهد و در ابر میباراند. آتشی پر از آرامش و سرشار از تنش. خاموش و پر از جوشش. آتشی که اگر به تو روی آورد خورشید را در تو میآورد. و آنکه خورشید در او متولد میشود اوست که هر لحظه میمیرد. این بهای با خورشید و در خورشید زیستن است. اما خورشید نمیمیرد پس او همیشه به خورشید زنده است حتی اگر هر روز بمیرد.»
استاد ایلیا میم
«دوست داشتن، خیلی آن چیزی نیست که تو فکر میکنی. خیلی اسرارآمیز است و خیلی از کسانی که در آن بودند هیچ وقت ندانستند در آنند و خیلی از کسانی که درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند…
دوست داشتن، او را با تمام بدیهایش، دوست داشتنی یافتن است. رابطه است چون چیزها نمیتوانند با هم در ارتباطی عمیق باشند مگر آنکه مثل هم باشند و فقط مثلها میتوانند همدیگر را دوست داشته باشند..
دوست داشتن کشش روح است نه کششهای نفس و هوس. کشش قلب است نه کوششهای پوچ و عبث.
دوست داشتن، دیگری را داشتن است بدون زنجیر زدن. دیگری را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترینها را برای او خواستن است. حتی اگر خوبترینها، تنها گذاشتن او باشد و حتی اگر واگذاری او به دیگری باشد و حتی اگر مرگ معشوق باشد.
دوست داشتن معامله نیست اما در بین مردم جز این نیست. ندیدن و یافتن است. محاسبه نیست. دیوانهپنداریست. ندانسته خواستن است. تکیه به صورت نیست اتکاء به سیرت است. حبابی گذرا و زود مرگ نیست که تو را در بر گیرد و زود هنگام ترکت کند، قلب تو است که تو آنرا در بر گرفتهای اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد…
تیر ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۶:۴۳
دوست داشتن پریدن است آنگاه که توان پریدن از تو پر زده و پرهای تو را یارای پریدن نیست. پرواز نکردن است آنگاه که پرهای تو آماده باز شدن اند و باد را در بر گرفته اند.
دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن.
دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتنی دوست بدل شدن.
دوست داشتن آتش گرفتن است نه آن ناگهان تبهای هوس آلود. بلکه آن آتش بیشعله و بیدود. آتشی که هر که آنرا چشید از خود رمید و در خود رویید و بر همه چیز خندید. آتشی که روح منجمد را روان میکند قلب سنگی را مذاب و جان خفته را بیتاب. آتشی که زندگی میگیرد و زندگی میدهد اما آنچه میدهد آن چیزی نیست که گرفته است. خام را پخته میکند، پخته را میسوزاند، سوخته را خاکستر میکند و خاکستر را به باد میدهد و در ابر میباراند. آتشی پر از آرامش و سرشار از تنش. خاموش و پر از جوشش. آتشی که اگر به تو روی آورد خورشید را در تو میآورد. و آنکه خورشید در او متولد میشود اوست که هر لحظه میمیرد. این بهای با خورشید و در خورشید زیستن است. اما خورشید نمیمیرد پس او همیشه به خورشید زنده است حتی اگر هر روز بمیرد.»
استاد ایلیا میم
تیر ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۶:۴۳
«دوست داشتن، خیلی آن چیزی نیست که تو فکر میکنی. خیلی اسرارآمیز است و خیلی از کسانی که در آن بودند هیچ وقت ندانستند در آنند و خیلی از کسانی که درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند…
دوست داشتن، او را با تمام بدیهایش، دوست داشتنی یافتن است. رابطه است چون چیزها نمیتوانند با هم در ارتباطی عمیق باشند مگر آنکه مثل هم باشند و فقط مثلها میتوانند همدیگر را دوست داشته باشند..
دوست داشتن کشش روح است نه کششهای نفس و هوس. کشش قلب است نه کوششهای پوچ و عبث.
دوست داشتن، دیگری را داشتن است بدون زنجیر زدن. دیگری را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترینها را برای او خواستن است. حتی اگر خوبترینها، تنها گذاشتن او باشد و حتی اگر واگذاری او به دیگری باشد و حتی اگر مرگ معشوق باشد.
دوست داشتن معامله نیست اما در بین مردم جز این نیست. ندیدن و یافتن است. محاسبه نیست. دیوانهپنداریست. ندانسته خواستن است. تکیه به صورت نیست اتکاء به سیرت است. حبابی گذرا و زود مرگ نیست که تو را در بر گیرد و زود هنگام ترکت کند، قلب تو است که تو آنرا در بر گرفتهای اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد…
تیر ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۱۱
پس ثابت قدم بمان.
تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۰۳:۲۲
این بار قدر جدایی را می دانم ، که آن درد هولناک دل کندن از جهنم بود !