برای حضرت مرگ
کنارمان ایستاده،
دست در گردنمان انداخته وُ
غرق ِ بوسهمان میکند.
چنان گرم ِ زیستنایم
که به چشممان نمیآید
مرگ.
●
پیش از تو اینجا بود،
قصد داشت
جانم را بگیرد
مرگ.
کنارمان ایستاده،
دست در گردنمان انداخته وُ
غرق ِ بوسهمان میکند.
چنان گرم ِ زیستنایم
که به چشممان نمیآید
مرگ.
●
پیش از تو اینجا بود،
قصد داشت
جانم را بگیرد
مرگ.
تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۷
خدا نکنه عزیز
حالا حالاها باید برامون بنویسی
تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۱۲
حالا او خود ِ توست ؛ مرگ شیرین ِ همواره
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۰۸:۰۲
سلام دوست من
خوب و عادلانه تقسیم نکردی ،سهم تو از مرگ خیلی کمتر از اینهاست
نامت که ماناست در دل ما ، برای خودت هم جای خوبی خالی کرده ام ، فقط تو بیا