خاک‌سپاری

مُرده‌ام
-با گلوله‌ای که به  قلب‌ام شلیک شده-
و کَسی بالای جنازه‌ام
شیون نمی‌کند.

چاره‌ای نیست
باید بلند شوم
خون را از دست‌هایم پاک کنم
و گریم را از صورت‌ام،

هیچ‌کس برای بدل‌کار ِ اندوه‌گینی
که جای نقش ِ اوّل ِ فیلم
تیر خورده است
هُورا نمی‌کِشد…


۴ دیدگاه برای “خاک‌سپاری”

  1. امید Says:

    چه قدر درد داشت
    دلم زجر کشید :sad:

  2. امیررضا ناصری Says:

    سلام. نظر شخصی خودمو برات نوشتم، برای خودت.
    و باید بگویم قشنگ بود. ممنونم که خبرم کردی برای تماشا.

  3. پیر فرزانه Says:

    در دنیای واقعی هم جز بدلکاران هیچ نیستیم ما . شاید هم زندگی بدلی است از اصلی که هیچ گاه ندیدیم اش . و شاید هم موجودیت ما بدلی است از یک واقعیت و ما مجازیم و بس.
    در هر حال باید دستها را شست و بدل ها را مبدل به واقعیت کرد.
    موفق باشی و پاینده.

  4. اب زیرکاه Says:

    یه نگاه تازه ممنون قشنگ بود.

دیدگاهی بنویسید