مترسک

پنجشنبه, دی ۱۰م, ۱۳۸۸

تنگِ غروب
خم وُ راست شد،
کمرش خشک شده بود
مترسک.



یک‌ریز صدایش می‌زد
امّا به او
اعتنا نکرد
مترسک.